امیرعباسمونامیرعباسمون، تا این لحظه 4 سال و 17 روز سن دارد

☂عزیزکم امیـــــــــــــــرعباسم یه قطره از بهشت☂

غـــــــــــــــــــــــــــــــم نبودنت

  دلم از بی هوایی نفس کم می آورد تنم پر از طومار نوشته هایی برای توست از تو برای خودم مینویسم. تا وجودت در وجودم خانه کند یا نه... * فرزند بارانی من ترانه ی آهنگ غمگین زندگی ام شده ای ترانه ای که هم می رقصاندم دربـــاد هم می گریاندم در نسیم یک چـاله ی تنگ وتار و در هردو تو هستی بارانکم...بی صدا ... سودای نداشتنت را وقتی میان حنجره ام فریاد میکشم میخواهم بشنود ربـــــــــ بی کیــــــــــنه ام این سکوت شکستـــــــــــه را شاید... پس کجایی رویای خفته ی من وقت آمدنت دارد دیر میشود خیلی دیــــــــــــــــــر... ...
30 بهمن 1392

ولنتاین ما اینگونه گذشت...

سلام به بارونکم ناز گلم که دلت نیومد منو بچزونی و با اومدن به موقع پری نزاشتی امید واهی بگیرم الله مع الصابرین دیروز تکلیفم با لکه های صورتی مشخص شد رنگی که حسرت دیدن دوتا نازکش تو بی بی مدتهاست به دلم مونده .بازهم شکر خدا که تنبلی تخمدانم داره برطرف میشه و سر روز 28 پری خانم تشریف میارن وهربارش هادی با یه لبخند میگه مبارکه... ولن ما پنجشنبه برگزارشد خیلی وقت بود دلم یه هیاهو میخواست روز تولدمو که اصلا دوست نداشتم وفقط بخاطر هادی گذروندمش اونم بایه لبخندی که خودم باورش نداشتم/ طبق روال همیشه پنجشنبه 1 از سرکار اومدم وبرگشتی رفتم خرید کادو خیابونا ومغازه ها پر بود از جمعیت و تمام عروسکا از ورودی مغازه ها آویزون شده بودن و اکث...
29 بهمن 1392

ولنتاین همه ی عاشقا مبارکـــــــــــــــــــــــــ

جمعهــــــــــــــــــــــــ عید همه عاشقای دنیا چه اونایی که با عشق شروع کردن چه اونایی که دارن با عشق زندگی میکنند مبارک. و عشق خودم که ٧ سال واسه بهم رسیدن جنگیدیم و بالاخره پیروز شدیم تو نامزدی و عقد کلی بخاطر هم از هم دور افتادیم و حتی سه ماه یک بار همدیگررو نمیدیدیم   وخیلی با سختیگیری بزرگترها پیش هم بودیم عشقی که از داشتنش به خودم میبالم عشقی که خیلی روزهای تلخ وشادی باهم داشتیم عشقی که میخوام سایش یه عمر بالای سرم باشه هـــــــــــــــــــــــــــادی عزیزم این روز رو پیش پیش بهت تبریک میگم   ...
24 بهمن 1392

روزهای انتظار...

 سلام نازنینم عشق بی همتایم دلم رعد باران میخواهد سوی غم هایم دارد توی درز دلم را پاره میکند روزهای انتظار دارند کند میگذرند مامانی دلم درد ودل میخواهد یک عالم حرف توی حنجره ام عفونت کرده میخواهد خوب شود باکبسول آمدن تو حواشی ذهنم خسته است چند روز بیشتر به اینکه بدانم وضعیتم چه میشود نمانده بازهم سرم بامخ میخورد زمین؟بازهم دست روی زانو میگذارم وازنو؟یا اینکه شما حضورت را اعلام میکنی؟ با من حرف بزن رویای صورتی من ... بگو مادر جان چند روز دیگر به انتظارت مانده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دلم توی این غربت پوسید دلم از تکرار روزهایم به تنگ آمد دیروز از پل هوایی خواستم برم بالا یهو یه پسربچه ی کوچولو اشتباهی دستمو خواست بگیره وگفت ما...
21 بهمن 1392

بازهم شکر خدا ااااااااااااااااااااااااااا

امروز متوجه شدم یکی از مامان منتظرا از انتظار در اومد خدایاااااااااااااااااا شکرت سمیه جونم تبریک الهی سفت بهت بچسبه الهی دوران قشنگی باهم داشته باشید خدایا ممنون به خاطر معجزه هات شکرررررررررررررررررررر تو این سرما گرمی این خبر چقدر به جونم چسبید انشاالله پست بعدی بازهم تبریک اومدن یه فرشته دیگه باشه الهی آمیییییییییییین سمیه جون التماس دعا ...
20 بهمن 1392

یک همسر عاشق باشیم

یک زندگی عاشقانه داشته باشیم   از زبان یه همسر موفق:       برای همدیگر وقت صرف می کنیم 2 .همیشه در اتفاقات خوب و مهم   زندگی او را سهیم می کنم قبل از اینکه دیگران چیزی بدانند 3 .برای   قدرانی از محبت هایش نامه عاشقانه برایش می نویسم 4 .وقتی غمگین    است سعی میکنم ناراحتی اش را درک کنم 5 .در همه مراحل زندگی با   هم برنامه ریزی می کنیم 6 . یادداشتی محبت امیز برایش قایم می کنم و    او را راهنمایی می کنم تا ببینتش 7 .همواره مراقبش هستم و به نیاز   هایش توجه خاصی نشان می ده...
16 بهمن 1392

یک شب خوب وشروع یک روز برفی

سلام بارونکم سلام امید واقعی من که کنج آسمون به کمین یه معجزه نشستی. خشگلم تو نانازترین نی نی عزیزم دیروز وقتی مطمعن شدم دوستم حال روحیش خوب شده منم بهتر شدم چون شام داشتم غروب بعد کار رفتم مغازه دوستم نسرین هوا سرد بود اما به این سرزدنها دل خوشم منکه اینجا کسی رو ندارم بهش عادت کردم. تا قبل حرکت بابای کوپولت اونجابودم بعد که گفت راه افتاده رفتم خونه غذاروگرم کردم بخاطر مهمونی شب قبلش وشب نشینی خوب استراحت نکرده بود به همین خاطر بعد شام جلو تی وی خوابش برد ونوبت ظرف شدنشم افتاد گردن خودم. ظرفارو شستم وجمع وجورکردم بعدش از خودم پذیرایی کردم ومیوه وتخمه ولواشک خوردم هم با دوستم بامسج صحبت میکردم. ساعت 11 آقارو بیدارکردم که ...
15 بهمن 1392

تقدیم به شریک زندگیم تپش قلبم

سلام چشمه ی جوشان زندگیم/ببخش تمام این ماه ها پستی برایت نگذاشتم و خوب حس کردم کمرنگ شدن قدم هایت را در این وب/عزیزم برای نامه ی پر از مهر صبحت مرسی عشقم فدای یک تار مویت که هر روز عاشقترم میکنی/ فدای سردردهایت فدای درد دندانت که تحمل میکنی و من حریفت نیستم تا ترمیمش کنی/ بمیرم برای ذهن آشفته ات که درگیر این کسری لعنتی شده/ عشقم فریاد میزنم اگر تمام این 3 سال و7 ماه را اگر هرچه برای زندگیمان جمع کردیم کسر بیاری با جون ودلم عاشقانه فدای یک لحظه دیدن لبخندت میکنم/ تو دنیای منی و من بی شک بدون تو میمیرم این را همه میدانن توهم میدانی عمرم/ مرا بخاطر تمام بد خلقی هایم ببخش مرا بخاطر آرزوی بزرگم ببخش تو تکیه گاهم نیستی تو خود مفص...
14 بهمن 1392

تقدیم به همه ی مامانای منتظـــــــــــــــــــر

سلام به همه اونایی که اسمشون هم زخمه هم صبره هم تحمله هم گذشته سلام به همه اونایی که   بزرگترین آرزوشون دیدن دوتا خط صورتیه که موازی هم رنگ بگیرن و یه دنیا عشقو تو   وجودشون حس کنن سلام به اونایی که مامان نشدن اما دارن با نداشتشون حرف میزنن   قربون صدقش میرن خودشون محتاج عنایت خدان اما اول واسه دوستای دیگشون دعامیکنن   سلام به همه اونایی که تنشون شده کاکتوس خاردار از بس که زخم شنیدن ودیدن اما   باز سرپا وایسادن بی آب وعلفن اما بازم سایه دارن. سلام به همه منتظرایی که میان عاشقونه دل به دل بچه ای میدن که هنوز نطفه هم نیست اما هست تو تخیله ی زیباشون سلام به همه اونایی که صبورن ...
13 بهمن 1392

چند روزی که زیبا گذشت ...

سلام نازکم سلام پروانه ی قلبم سلام وجود مهربونم که هنوز نگفتی به من که خیال داری بیای عسلکم روز چهارشنبه 9/11/92 شام دعوت بودیم خونه همکار بابایی که احوال شما رو خیلی پرسیدن اما ما جوابی نداشتیم که بدیم آخه ماهم نمیدونیم شما کی قراره بیای پیش ما وشاید هنوز بلیط به مقصد قلبمون رو نگرفتی شاید هم... عزیزم قبلش با مهربون همسری بیرون قرار گذاشتیم بریم وکت چرم قهوه ای که من براش دیده بودم رو بخریم اولش راضی نمیشد میگفت تو این اوضاع کسری به دلم نمیشینه اما من راضیش کردم ورفتیم خریدیم وواسه مهمونی باهم ست کردیم / هوس قورمه سبزی کرده بودم و به هادی گفتم کاش شام قورمه سبزی باشه و دعام گرفت ویه قورمه سبزی خوشمزه خوردیم/ فردا حتما...
12 بهمن 1392