مقتدای ما اهل بیتــــــــــــــــــــــــــ
دیشب اشک ریختم ولی شکر خدا کردم گفتم دیگه سپردم دست خودت راضیم به رضای تو صفحه منو موبایلمو عوض کردم از آخرین گلی که هادی برام خریده بود تبدیل شد به عکس روز عاشورا که هادی رو اسب یه نوزاد تو بغلش بود/دیشب فقط شکرخداکردم گفتم از این دنیا که هیچکس هیچ چیز رو با خودش نمیبره جز دومتر کفن منم ازت هیچی نمیخوام هرطور خودت صلاح میدونی/ عزیزم بارانکم نمیدونم روزی قسمت میشه این نوشته هاروبخونی یانه ولی میدونم که میشنوی فرشته ی کوچولوی من/عزیزم دیشب خواب خیلی عجیبی دیدم که صبح توی ماشین یادم افتاد/ وهمین الانم باورم نمیشه/دیشب خواب دیدم مثل جشن تکلیف توی یه جمعیت هم سن خودم همه با لباس وچادر سفید نشستیم/اگر میگم جشن تکلیف چون دقیقا همین ر...





